رسيده ام به انتهايِ خطِّ خاطراتمان
به نقطه اي كه بعد از آن سكوت ميكند زمان
به لحظه اي كه يك پري عروج ميكند به ماه
و ذره ذره ميشود نهان ميانِ آسمان
براي قصه هايِ من يكي نبود ، راست بود
حقيقت است بعد از آن ،خداي خوب و مهربان
تفاوتي نمي كند ، كجاي قصه رفته اي
پري كه نيست ديو هم ، غريبه ميشود در آن
سه نقطه مينهم تهِ , تمامِ خاطراتمان
كلاغِ قصه هايِ ما ، نميرسد به آشيان
نام شاعر : محسن مهرپرور
برچسب: رسيده ام به كمالي,رسیده ام به ناکجا,رسیده ام به کمالی که جز,رسیده ام به خدایی که,رسیده ام به خدایی,رسیده ام به حس برگی,رسیده ام به ناکجا داریوش,رسیده ام به چه جایی,رسیده ام به خدایی که اقتباسی,رسیده ام به بی حسی,
نویسنده: سینا بهرامی